خلاصه ای از زندگی نامه پیامبر خاتم حضرت محمد


روز 17ربیع الاول کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبدالله در بازگشت از شام در شهر یثرب چشم از جهان فرو بست و به دیدار کودکش محمد نایل نشد. زن عبدالله، مادر محمد، آمنه دختر وهب بن عبدمناف بود.

برابر رسم خانواده های بزرگ مکه آمنه  پسر عزیزش  محمد را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان پهناور و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش  یابد. محمد بعد از اینکه  به سن پنج سالگی رسیده بود به مکه بازگشت.

دو سال بعد که آمنه برای دیدار پدر و مادر وآرامگاه شوهرش عبدالله به مدینه رفت، فرزند دلبندش را نیز همراه برد. پس از یکماه آمنه با کودکش به مکه برگشت اما در بین راه در محلی به نام ابواء جان به جان آفرین تسلیم کرد و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دوچندان اثر کرد.

سپس زنی به نام (ام ایمن) این کودک یتیم این نوگل باغ زندگی را همراه خود به مکه برد. این خواست خدا بود که این کودک درآغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگی بچشد و در بوته آزمایش قرارگیرد درآینده رنجهای انسانیت را بواقع لمس کند و حال محرومان را نیز دریابد از آن زمان در دامان پدربزرگش عبدالمطلب پرورش یافت.

عبدالمطلب نسبت به نوه خود که آثار بزرگی درپیشانی  تابناکش ظاهر بود مهربانی عمیقی نشان میداد. دوسال بعد براثر درگذشت عبدالمطلب محمد از سرپرستی پدربزرگ نیز محروم شد. نگرانی عبدالمطلب درواپسین دم زندگی به خاطر فرزندزاده عزیزش محمد بود. به ناچار محمد در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ابوطالب رفت و تحت سرپرستی عمویش قرارگرفت.

ابوطالب پدر علی علیه السلام بود. آرامش و وقار سیمای متفکر محمد از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود به قدری ابوطالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با اوباشد و دست نوازش برسرورویش کشد و نگذارد درد یتیمی او را آزار دهد. در سن دوازده سالگی بود که عمویش ابوطالب او را همراهش به سفری تجارتی که ان زمان در حجاز معمول بود به شام برد . در همین سفر در محلی به نام بصری که از نواحی شام بود ابوطالب به راهبی مسیحی که نام وی بحیرا بود برخورد کرد.

بحیرا هنگام ملاقات محمد کودک ده یا دوازده ساله از روی نشانه هایی  که در کتابهای مقدس خوانده بود با اطمینان که این کودک همان پیغمبر آخرالزمان است.

محمد دوران جوانی ونوجوانی را گذراند. دراین دوران که بسیاری درگیرآلودگی به شهوت و هوسهای زودگذربودند، برای محمد جوان همراه با پاکی، راستی وامانت بود. صدق لهجه ی راستی کردار و ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود .از آلودگیهای محیط آلوده ی مکه  برکنار و دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود به حدی که موجب شگفتی همگان شده بود آن اندازه مورد اعتمادبود که به «محمد امین» مشهورگردید. .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *