داستان زیبای پند آموز پدر و پسری

یک پدری در حمام های قدیمی که طول هم میکشید، از فرزندش، آب خواست، پسر رفت، و در ظرفی که دارو برای حمام بود، شست و آب آورد، دیدند مرد به حال گریه افتاد، به او گفتند: چه شده؟ چرا گریه میکنی؟ او خواسته ی تو را اجابت کرد و برایت آب آورد. پیر مرد گفت در زمان کودکی پدرم از من آب خواست و من رفتم کمی دیر شد، و آنهم به دلیل اینکه دنبال آّی گواراتر بودم و پدرم ناراحت شد که چرا دیر کردم، و الان پسرم در ظرف داروی حمام که شسته است برایم آب آورد، حالا فرزندانش با او چه خواهند کرد……….

صحبت های پند آموز پدر و پسری از زبان مجری برنامه بربال ملائک تهیه شده در شبکه جهانی بیت العباس علیه السلام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *