post header

چرا عباس علیه السلام را سقا نامیدند؟

زمانى که ابن زیاد به عمر سعد نامه نوشت که به من خبر رسیده است امام حسین علیه السلام حفر چاه مى کند اینک امام حسین علیه السلام را از آب منع کن ، و از طرف دیگر نیز ذخیره آب در خیمه هاى امام حسین علیه السلام رو به پایان مى رفت ، امام حسین علیه السلام حضرت عباس علیه السلام سپهسالار کربلا را طلبید و بیست سوار و سى تن پیاده ملازم رکاب آن حضرت کرد تا از شریعه آب آورند.
حضرت عباس علیه السلام صبر کرد تا شب تاریک شد، سپس چون شیر غران به سوى شریعه روان شد. زمان حرکت ، هلال بن نافع بجلى از پیش روى عباس علیه السلام روان بود و نخستین کسى بود که وارد شریعه شد. عمر بن حجاج گفت : کیستى و اینجا چه مى کنى ؟ گفت : یک تن ؛ پسر عم تو، آمدم تا آب بنوشم . عمر و گفت بنوش ، بر تو گوارا باد! هلال گفت : اى عمرو مرا آب مى دهى ، ولى پسر پیغمبر و اهل بیت او را تشنه مى گذارى تا از عطش هلاک شوند؟! عمرو گفت : راست گفتى ، لکن چه توان کرد؟ ماءموریت دارم باید آن را به نهایت برسانم . هلال چون این سخن بشنید، ندا در داد که اى اصحاب حسین در آیید! عباس سلام الله علیه چون شیر شرزه با جماعت خود به شریعه در آمد، و از آن سوى عمرو نیز به افراد خود فرمان جنگ داد و تنور رزم افروخته گشت .
اصحاب امام حسین علیه السلام نیمى از مقاتلت پرداختند، و نیمى مشکهاى خود را از آب پر کردند. در این جنگ از لشگر عمرو بن حجاج ، جمعى مقتول و مطروح افتادند و گروهى خسته و مجروح گشتند، ولى از اصحاب امام حسین علیه السلام کسى را آسیبى نرسید. پس حضرت عباس علیه السلام بسلامت باز گشت و اصحاب امام و اهل بیت علیه السلام سیراب شدند، و از اینجاست که عباس را سقا نامیدند.

post header

داستان شهادت حضرت عباس علیه السلام

همه مورخان و گزارشگران، داستان شهادت حضرت عباس علیه السلام را کم و زیاد و با تفاوتها جزئی، نقل کردهاند. داستان شهادت آن حضرت علیه السلام طبق کتاب منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی (طاب ثراه) به شرح ذیل است:
حضرت عباس علیه السلام که اکبر اولاد ام البنین علیهاالسلام و پسر چهارم امیرالمؤمنین علیه السلام بود و کنیتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لوای امام حسین علیه السلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتی زیبا داشت که او را ماه بنیهاشم میگفتند و چندان جسیم و بلند بالا بود که بر پشت اسب قوی و فربه بر نشستی پای مبارکش به زمین میکشیدی. او را از مادر و پدر سه برادر بود که هیچکدام را فرزند نبود. ابوالفضل علیه السلام اول ایشان را به جنگ فرستاد تا کشتهی ایشان را ببیند و ادراک اجر مصائب ایشان فرماید.
پس از شهادت برادران عباس علیه السلام، چون آن جناب تنهایی برادر خود امام حسین علیه السلام را دید به خدمت برادر آمده عرض کرد: ای برادر! آیا رخصت میفرمایی که جان خود را فدای تو گردانم؟
حضرت علیه السلام از استماع سخن جانسوز او به گریه آمد و گریه سختی نمود، پس فرمود: ای برادر تو صاحب لوای منی چون تو نمانی کس با من نماند. ابوالفضل علیه السلام عرض کرد سینهام تنگ شده و از زندگانی دنیا سیر گشتهام و اراده کردهام که از این جماعت منافقین خونخواهی خود کنم. حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: پس الحال که عازم سفر آخرت گردیدهای، پس طلب کن از برای این کودکان کمی از آب، پس حضرت عباس علیه السلام حرکت فرمود و در برابر صفوف لشکر ایستاد و لوای نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت کرد و کلمات آن بزرگوار اصلا در قلب آن سنگدلان اثر نکرد.
لاجرم حضرت عباس علیه السلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشکر دید به عرض برادر رسانید. کودکان این بدانستند و نالیدند و ندای العطش العطش درآوردند، جناب عباس علیه السلام بیتابانه سوار بر اسب شده و نیزه بر دست گرفت و مشگی برداشت و آهنگ فرات نمود شاید که آبی به دست آورد. پس چهار هزار تن که موکل بر شریعهی فرات بودند دور جناب را احاطه کردند و تیرها به چله کمان نهاده و به جانب او انداختند. جناب عباس علیه السلام که از پستان شجاعت شیر مکیده چون شیر شمیده بر ایشان حمله کرد و رجز خواند:
لا ارهب الموت اذ الموت زقا
حتی اواری فی المصالیت لقا
نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا
انی انا العباس اغدوا بالسقا
و لا اخاف الشر یوم الملتقی
من از مرگ هراسی ندارم آن هنگام که مرا به سوی خود میخواند، تا زمانی که میان مردان کارآزموده قرار بگیرم و در خاک غلتیده شوم، جان من فدای جان پاک مصطفی باد! من عباس هستم که با مشگ میآیم و در روز نبرد از شر دشمن هیچ ترسی ندارم.
و از هر طرفی که حمله میکرد لشکر را متفرق میساخت تا آنکه به روایتی هشتاد تن را به خاک هلاک افکند، پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رسانید. چون از زحمت گیر و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبی به لب خشک تشنهی خود رساند. دست فرا برد و کفی از آب برداشت. تشنگی سیدالشهداء علیه السلام و اهلبیت او را یاد آورد، آب را از کف بریخت:
پر کرد مشگ و پس کفی از آب بر گرفت
میخواست تا که نوشد از آن آب خوشگوار
آمد به یادش از جگر تشنهی حسین علیه السلام
چون اشک خویش ریخت ز کف آب و شد سوار
شد با روان تشنه ز آب روان، روان
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار
کردند حمله جمله بر آن شبل مرتضی
یک شیر در میانهی گرگان بیشمار
یکتن کسی ندیده و چندین هزار تیر
یک گل کسی ندیده و چندین هزار خار

مشگ را از آب پر نمود و بر کتف راست افکند و از شریعه بیرون شتافت تا مگر خویش را به لشکرگاه برادر برساند و کودکان را از زحمت تشنگی برهاند. لشکر که چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه کردند و آن حضرت مانند شیر غضبان بر آن منافقان حمله میکرد و راه میپیمود. ناگاه نوفل الأزرق و به روایتی زید بن ورقاء کمین کرده از پشت نخلی بیرون آمد و حکیم ابنطفیل او را معین گشت و تشجیع نمود. سپس تیغی حواله ی آن جناب نمود. آن شمشیر بر دست راست آن حضرت رسید و از تن جدا گردید. حضرت ابوالفضل علیه السلام جلدی کرد و مشک را به دوش چپ افکند و تیغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله کرد و این رجز خواند:
و الله ان قطعتم یمینی
انی حامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین

پس مقاتله کرد تا ضعف عارض آن جناب شد. دیگر باره نوفل (لعین) و به روایتی حکیم بن طفیل (لعین) از کمین نخله بیرون تاخت و دست چپش را از بند بینداخت. جناب عباس علیه السلام در حالی که رجز میخواند، مشگ را به دندان گرفت و همت گماشت تا شاید آب را به آن لب تشنگان برساند که ناگاه تیری بر مشگ آب آمد و آب آن بریخت و تیر دیگر بر سینهاش رسید و از اسب درافتاد. پس فریاد برداشت که ای برادر مرا دریاب به روایت مناقب، ملعونی عمودی از آهن بر فرق مبارکش زد که به بال سعادت به ریاض جنت پرواز کرد.
چون جناب امام حسین علیه السلام صدای برادر شنید، خود را به او رسانید، دید برادر خود را در کنار فرات با تن پاره پاره و مجروح و دستهای مقطوع، بگریست و فرمود: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی «اکنون پشت من شکست و تدبیر و چاره من گسست.» در حدیثی از حضرت امام سجاد علیه السلام مرویست که فرمودند: «خدا رحمت کند عمویم عباس را که در حق برادر خود ایثار کرد و جان شریفش را فدای او نمود تا آنکه در یاری او دو دستش را قطع کردند…»
طبق نقلی، وقتی حضرت عباس علیه السلام از روی اسب با سر و صورت به زمین افتاد و صدا زد یا اخاه ادرک اخاک، یا اخی یا حسین علیک منی السلام یعنی ای برادر! برادر خود را دریاب، ای برادرم حسین خداحافظ! حضرت حسین علیه السلام بلافاصله بر سر نعش وی حاضر شد و گریست و فرمود وا اخاه وا عباساه الان انکسر ظهری و قلت حیلتی. زمانی که حضرت حسین علیه السلام خواست بدن زخمدار برادر وفادار خود را به سوی خیمهها ببرد، ابوالفضل علیه السلام چشم حقبین خود را باز کرد و دید برادر بزرگوارش در بالای سر او ایستاده و میخواهد بدن او را از میان خاک و خون بردارد. عرض کرد: ای برادر! چه اراده داری؟ فرمود: میخواهم تو را به خیمهها ببرم. عرض کرد تو را به حق جدت قسم میدهم که مرا در همین جا بگذار و به سوی خیمهها نبر! امام حسین علیه السلام پرسیدند: چرا؟ حضرت عباس علیه السلام عرض کرد: به چند جهت؛ اول آنکه به دخترت سکینه وعده ی آب داده بودم و چون نتوانستم به او آب برسانم از وی خجالت میکشم! دیگر آنکه، من علمدار و سردار لشگر تو بودهام، چون این گروه اشرار مرا به این حال ببینند جرأت و جسارت آنان بر تو زیاد میشود. حضرت با صدای بلند گریست و فرمود: خدا تو را از جانب برادر خود جزای خیر بدهد، زیرا که در حال حیات و ممات خود مرا یاری کردی.
بعضی از مورخین نوشته اند : ابی عبدالله الحسین علیه السلام وقتی به بالین برادرش عباس علیه السلام آمد سر او را به دامن گرفت و چشم خون گرفته اش را پاک میکرد در حالی که ابوالفضل علیه السلام داشت گریه میکرد. امام حسین علیه السلام فرمود: برادرم چرا گریه میکنی؟ عرض کرد چرا گریه نکنم در حالی که مانند تو سرم را به دامن گرفته ای. اما میبینم پس از ساعتی کسی نیست سر نازنین تو را از زمین بردارد و خاک از چهره ات پاک نماید، که در این لحظات ابوالفضل علیه السلام به شهادت نائل گردید! طبق این نقل، آخرین گفتار دو برادر همین بوده است.
همان گونه که ملاحظه کردید در مورد آخرین دیدار و آخرین گفتار امام حسین علیه السلام با حضرت عباس علیه السلام که امام علیه السلام بر بالین حضرت عباس علیه السلام حاضر شده اند، نقل های به ظاهر متفاوتی وجود دارد. هر نقلی و هر مورخی آخرین دیدار و آخرین گفتار دو برادر را به گونه ای بیان میکند که تا حدودی با نقل مورخ دیگر متفاوت است. جمع بین این نقل ها به این است که ما بگوئیم هیچ بعدی ندارد که امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام در آخرین دیدار خود، به هنگام درددل و خداحافظی، به نحوی از انحاء همه ی این حرفها را با هم نجوا و زمزمه کرده باشند. چرا که آخرین دیدار این دو شهید بزرگ علیهماالسلام، مدتی طول کشیده است و همه ی این حرفها و نقلها هم در ظرف چند دقیقه قابل رد و بدل شدن است. آیا ندیدهاید وقتی که یک مادر و یا یک پدر، فرزند از سفر برگشتهاش را در بغل میگیرد در عرض چند دقیقه و بلکه چند ثانیه، حرفهایی با هم میزنند که دل هر انسان عطوفی را آتش زده و چشم هر بینندهای را پر از اشک میکنند! جریان برگشت اسراء و آزادگان را دیده ای؟ جریان برگشت لالهه ای پرپر شده و کبوتران بال شکسته یعنی شهداء را به نظاره نشسته ای؟! چه دیده ای؟! چه احساسی داشته ای؟! چه حال و هوایی پیدا کرده ای؟!
طبق بعضی از نقلها، تا زمانی که حضرت عباس علیه السلام به شهادت نرسیده بودند، خیال امام حسین علیه السلام از بابت خیام حرم جمع بود. ولی همین که حضرت عباس علیه السلام، این پاسبان خیام احمدی، به روی زمین افتادند، یک چشم امام علیه السلام به حضرت عباس علیه السلام و چشم دیگرش به خیمه گاه بود؛ به گونه ای که نه میتوانست خیمه گاه را رها کند و نه میتوانست عباس علیه السلام را تنها بگذارد. شاعر در این زمینه میگوید: «امام حسین به طرف میدان حرکت کرد در حالی که نگاهش گاهی به سوی خیام حرم و گاهی جانب میدان بود و میفرمود: برادرم! دیگر چه کسی از دختران محمد صلی الله علیه و آله دفاع میکند آنگاه که درخواست کمک آنان را کسی جواب نگوید» . و نیز طبق بعضی دیگر از نقلها، اولین جملهای که حضرت زینب علیهاالسلام بعد از شهادت حضرت عباس علیه السلام فرمودند این است که؛ «امان از اسارت». گویا حضرت زینب علیهاالسلام یقین داشت که با وجود پاسبان قهرمانی مثل حضرت عباس علیه السلام، هیچ دشمنی جرأت نزدیک شدن به خیمه ها را ندارد و اما بعد از شهادت عباس علیه السلام، حمله دشمن به خیمه ها قطعی و اسارت آنان حتمی است!

post header

مداحی نهم محرم الحرام


روضه حضرت عباس علیه السلام
مداح : حسن خلج   حجم (مگابایت): 8.12


روضه حضرت عباس علیه السلام
مداح : حسن خلج   حجم (مگابایت): 8.1


روضه حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
مداح : حمید علیمی   حجم (مگابایت): 35


شیر بی باک علی رفت به میدان و ...
مداح : حمید علیمی   حجم (مگابایت): 11


آقام اباالفضل
مداح : محمود کریمی   حجم (مگابایت): 5.2


دفتر شعرمو ورق میزنم ...
مداح : مهدی اکبری   حجم (مگابایت): 6.4


ارباب ، قرار ما یه سفر کربلا ...
مداح : جواد مقدم   حجم (مگابایت): 8.5


زین پس به جای واژه ی کرب و بلا بگو بهشت
مداح : جواد مقدم   حجم (مگابایت): 4.2


علمدار همه مشک ها خالیه ...
مداح : حمید علیمی   حجم (مگابایت): 7


قامتی از قیامتی ...
مداح : مهدی اکبری   حجم (مگابایت):7.5


منی که اومدم تا کربلا نکن فراموش ...
مداح : جواد مقدم   حجم (مگابایت): 4


بسم الله ای عین الیقین
مداح : محمود کریمی   حجم (مگابایت): 5.5


ایولا به ساقی حرم ...
مداح : محمود کریمی   حجم (مگابایت): 6.7

post header

در حدیث شریفی آمده است: در روز قیامت، جناب نبی اکرم، حضرت ختمی مرتبت، محمد بن عبدالله صلی الله علیه و به فاطمه ی زهراء علیهاالسلام بگو: در این اوضاع هراس » : آله و سلم، به جناب امیرالمؤمنین حضرت امام علی علیه السلام میفرماید آنگاه، حضرت امام علی علیه السلام، پیام نورانی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و ] !؟« انگیز و وحشتزا، برای نجات شیعیان چه داری یا » : آله و سلم را به حضرت زهراء علیهاالسلام ابلاغ میکند] . سپس، حضرت فاطمه ی زهراء علیهاالسلام، در پاسخ میفرماید ای امیرمؤمنان! برای شفاعت و نجات شیعیان، از » : یعنی !« امیرالمؤمنین! کفانا لأجل هذا المقام، الیدان المقطوعتان، من ابنی العباس . !« عذاب جهنم، دو دست بریدهی فرزندم عباس علیه السلام برای ما، کافی است

گالری تصاویر

Image 1 Image 2 Image 3 Image 4 Image 5 Image 6 Image 7 Image 8 Image 9 Image 10 Image 11 Image 12