post header

امام حسین علیه السلام اولین روضه خوان علی اصغر

شاید بتوان گفت که نخستین کسی که بر مصیبت شهادت علی اصغرِ علیه السلام شیرخوار روضه خواند، اباعبدالله الحسین علیه السلام باشد، آنگاه که در برابر پرسش قاسم بن الحسنِ علیه السلام نوجوان به بیان چگونگی شهادت علی اصغر علیه السلام پرداخت و گریه و شیون یاران از سخنانش به آسمانها برخاست. عصر روز تاسوعا، لشکر کوفه به فرمان عمر بن سعد آماده نبرد با سپاه امام علیه السلام شد؛ اما با درخواست امام علیه السلام ، عمر بن سعد یک شب به امام علیه السلام و یارانش فرصت داد تا شب را به نماز و راز و نیاز سپری کرده، در ضمن در کار خود بیندیشند. پس جنگ تا روز عاشورا به تعویق انداخته شد و سپاه کوفه به اردوگاه خود بازگشتند. در شامگاه این روز(تاسوعا) امام حسین علیه السلام یاران خود را گرد آورده و نسبت به آنچه که صبح فردا با آن روبرو خواهند شد، آنها را آگاه کرد.
پس از پایان سخنان امام علیه السلام ، اصحاب و یاران حضرت علیه السلام یکی پس از دیگری به پا خاستند و ضمن تأکید بر حمایت همه جانبه خویش از امام علیه السلام ، بر وفاداری به بیعت خود پای فشردند و سخنانی را در استواری خود در بیعت خویش بیان داشتند. در این میان عباس بن على علیه السلام نخستین کسی بود که آغاز به سخن کرد و پس از او ، برادران و فرزندان و دیگر جوانان اهل بیت علیه السلام نیز از ایشان پیروى کرده سخنان قراء در حمیات از امام بر زبان جاری ساختند.
سپس امام علیه السلام رو به فرزندان عقیل کرده خطاب به آنان فرمود: «اى پسران عقیل، کشته شدن مسلم برای شما کافی است، پس شما بروید من اجازه رفتن به شما دادم» آنان در پاسخ گفتند: «… به خدا قسم چنین نمی کنیم جان و مال و کسان خویش را فدای شما می کنیم و همراه شما می جنگیم تا به هر جا که درآمدى ما نیز به همانجا درآییم، خداوند زندگانی پس از شما را زشت گرداند.»
پس از سخنان اهل بیت امام علیه السلام ، «مسلم بن عوسجه» اولین کسی بود که از میان اصحاب امام علیه السلام به پا خاست و به ایراد سخن پرداخت و گفت: «به خدا قسم دست از تو برنمی دارم تا خدا بداند که ما حرمت پیغمبرش را درباره تو رعایت نمودیم، به خدا قسم اگر بدانم که کشته خواهم شد، سپس زنده شوم آنگاه مرا بسوزانند و دوباره زنده‏ام کنند و خاکسترم را به باد دهند و تا هفتاد بار دیگر کشته شوم و سپس زنده شوم از تو جدا نخواهم شد تا اینکه مرگ خویش را در یارى تو دریابم، چگونه این کار را نکنم با اینکه جز این نیست که کشتن یک بار بیش نیست، و پس از آن کرامتى است که هرگز پایانی ندارد.».سپس سعید بن عبدالله حنفی و بعد از او زهیر بن قین و دیگر یاران حضرت علیه السلام برخاستند و سخنانی مشابه مسلم بن عوسجه گفتند و یک صدا فریاد زدند: «به خدا قسم ما از تو جدا نمی شویم و جان خویش را فدایتان می کنیم ما با سر و دست و سینه تو را حفظ می کنیم و آنگاه که کشته شدیم وظیفه خویش را انجام داده و به پایان رساندیم.»
پس از این سخنان، امام علیه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند: «به درستی که من فردا کشته خواهم شد و تمامی شما که همراه من هستید نیز کشته خواهید شد.»
اصحاب حضرت علیه السلام گفتند: «الحمدلله الذی أکرمنا بنصرتک و شرفنا بالقتل معک أولا ترضی ان نکون معک فی درجتک یا ابن بنت رسول الله؛ خدا را شکر که ما را به یاری تو عزت بخشید و ما را به واسطه شهادت همراه شما شرف بخشید؛ ای پسر دختر رسول خدا(ص) آیا راضی نمی شوید که ما نیز با شما در یک درجه از بهشت باشیم.»
پس امام علیه السلام به آنان ملاطفت کرده و برای شان دعای خیر کرد. در این هنگام برادرزاده اش – قاسم بن حسن علیه السلام - برخاست و گفت: «آیا من هم کشته خواهم شد». پس امام علیه السلام از باب دلسوزی به او فرمود: «ای پسر برادرم! مرگ در نزد تو چگونه است؟» گفت: «یا عم احلی من العسل؛ ای عمو مرگ در نزدم شیرین تر از عسل است.»
امام علیه السلام فرمود: «عمو به فدای تو باد؛ بله به خدا قسم مرگ شیرین است. آری تو نیز کشته خواهی شد آن هم پس از رنجی سخت، و پسرم عبدالله[رضیع] نیز کشته خواهد شد.»
قاسم گفت: «ای عمو! مگر لشکر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند که عبدالله شیرخوار هم شهید می شود؟» امام علیه السلام فرمود: «عمو به فدایت؛ عبدالله زمانی کشته خواهد شد که دهانم از شدت عطش خشک شود و به خیمه ها آمده آب یا شیر طلب کنم و چیزی نیابم، فرزندم عبدالله را طلب می کنم تا از رطوبت دهانش بنوشم، چون او را نزد من آورند قبل از آنکه لبانم را بر دهان او بگذارم، شقاوت پیشه ای از لشکریان دشمن، گلوی فرزند شیرخوارم را با تیر می درد و خونش بر روی دستانم جاری می شود، در آن هنگام دست به آسمان بلند کرده از خداوند طلب صبر و بردباری می نمایم و به ثواب مصیبت او دل می بندم، در این حال نیزه های دشمن مرا به سوی خود خواهد خواند و آتش از خندق پشت خیمه ها زبانه خواهد کشید و من بر آنها حمله خواهم کرد و آن لحظه، تلخ ترین لحظه دنیاست و آنچه خدا خواهد، واقع خواهد شد.»
یاران امام علیه السلام همگی با شنیدن این سخنان گریستند و بانگ شیون و زاری از خیمه ها بلند شد.

post header

شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام

مرسوم است که شب هفتم محرم، به در خانه «باب الحوائج کوچک کربلا» حضرت علی اصغر (س) می روند و روضه آن طفل شهید را می‌خوانند. شهیدی که به ظاهر، کودک است ؛ ولی به واقع پیر عشق است.
حوریان محو رخ مه‌پاره‌ات     کهبه‌ی خیل ملک گهواره‌ات
گردش چشمان تو عشق‌آفرین      رشته‌ی قنداقه‌ات حبل‌المتین
زینت آغوش و دامان رباب      آینه‌گردان رویت آفتاب
عالم و آدم همه محتاج تو      بر سر دوش پدر معراج تو
بسته بر هر تار موی تو نجات      تشنه‌ی لب‌های تو آب حیات
کودکی ، اما به معنا پیر عشق      روی دستان پدر ، تفسیرِ عشق
تلخ‌ترین لحظات تاریخ نزدیک می‌شد؛ تمامی یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به میدان رفته و کشته شده بودند. در اردوگاه حق تنها دو مرد باقی مانده بود: اباعبدالله الحسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام که آن روز به اراده الهی بیمار بود تا زنده بماند و رهبری امت را پس از امام حسین علیه السلام به دست بگیرد.
امام علیه السلام چون خویشتن را تنها و بی یاور دید آخرین حجت را بر مردم تمام کرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟» یعنی: «آیا مدافعی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که از خدا بترسد و ما را یاری دهد؟ آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا ما را یاری رساند؟ آیا کسی هست که به خاطر روضه و رضوان الهی به نصرت ما بشتابد؟».
صدای این کمک خواهی امام که به خیمه‌ها رسید و بانوان دریافتند که حسین دیگر یاوری ندارد، صدایشان به شیون و گریه بلند شد. امام روی به خیمه‌ها کرد، شاید که زنان با دیدن او اندکی آرام گیرند ؛ که ناگاه صدای فرزند شش ماهه‌اش «عبدالله بن الحسین» ــ که به علی اصغر معروف بود ــ را شنید که از شدت تشنگی می‌گریست.
علی اصغر طفلی شیرخواره بود؛ که نه آبی در خیمه‌ها بود تا وی را سیراب کنند ، و نه مادرش «رباب» شیری در سینه داشت که به وی دهد.
امام علیه السلام قنداقه علی اصغر را در دست گرفت و به سوی دشمن رفت ؛ در مقابل لشکر یزید ایستاد و فرمود:«ای مردم! اگر به من رحم نمی‌کنید بر این طفل ترحم نمایید … » …
اما گویی که بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنیا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود ؛ زیرا به جای آنکه فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را به مشتی آب میهمان کنند، تیراندازی از بنی اسد (که گفته شده است «حرمله بن کاهل» بود) تیری در کمان نهاد و گلوی طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سینه امام علیه السلام به خون رنگین شد… سر کوچک و گردن ظریف طفل شیرخواره را از بدن جدا شده بود…
آتش عشق تو در من شعله‌ور بود ای پدر      پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر
شد گلویم روی دستت ذبح ، می‌دانی چرا؟      پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر
امام علیه السلام دستان خود را از خون علی اصغر پر کرد و به آسمان پاشید و گفت: «هون علی ما نزل بی انه بعین الله ـ تحمل این مصیبت بر من آسان است چرا که خدای آن را می‌بیند»… در همین حال، «حصین بن تمیم» تیر دیگری افکند که بر لبان مبارک امام علیه السلام نشست و خون از دهان حضرت جاری شد. امام روی به آسمان کرد و اینگونه نیایش نمود: «خدایا! سوی تو شکایت می‌کنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خویشانم می‌کنند»…
اصغر که به چهره ز عطش رنگ نداشت      یارای سخن با من دلتنگ نداشت
یا رب! تو گواه باش، شش‌ماهه‌ی من      شد کشته‌ی ظلم و با کسی جنگ نداشت
آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشیرش قبر کوچکی کند ؛ بدن علی اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازه کوچک را دفن کرد…
به روایت منابع تاریخی، شهادت علی اصغر علیه السلام از سخت‌ترین و جانگدازترین مصیبتها در نزد ائمه بوده است. «عقبه بن بشیر اسدی» می‌گوید امام باقر علیه السلام به من فرمود: «ما از شما بنی‌اسد خونی طلب داریم!» و سپس داستان ذبح شدن علی اصغر را بر من خواند.
همچنین آورده‌اند که پس از قیام «مختار بن ابی عبیده ثقفی» هنگامی که خبر انتقام از قاتلان کربلا را به امام سجاد علیه السلام رساندند آن حضرت سوال کرد: «بر سر حرمله چه آمد؟». این نمونه‌ها، نشان دهنده آن است که این داغ چگونه بر دل اهل بیت علیه السلام مانده است…
و این داغ بر دل ما نیز هست ؛ و بر دل انسانیت نیز ؛ تا زمانی که مهدی آل‌محمد (عج) قیام کند و انتقام از ظالمان بستاند…
الا لعنه الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

post header

مداحی ویژه ششم محرم الحرام


وداع کنید اهل حرم با طفل شیرخواره
مداح : حسن خلج   حجم (مگابایت): 7.2


روضه ششم محرم الحرام
مداح : حاج حسن خلج   حجم (مگابایت): 6.7


روضه ششم محرم الحرام
مداح : حمید علیمی   حجم (مگابایت): 23.3


کربلا یا کربلا
مداح : محمود کریمی   حجم (مگابایت): 5.4


ای سایه ات فتاده به روی سرم حسین
مداح : حمید علیمی   حجم (مگابایت): 4.7


چشم به هم زدیم و شش ماه گذشت
مداح : محمود کریمی   حجم (مگابایت): 5.6


آرزومه که ببینم حرم تو روبرومه
مداح : مهدی اکبری   حجم (مگابایت): 2.8


حرمت زیباست ، کربلا غوغاست
مداح : جواد مقدم   حجم (مگابایت): 4.2


دلنوازه حرکت پرجم تو ...
مداح : جواد مقدم   حجم (مگابایت): 3


تو گهواره واسه عمو بی قراری
مداح : حمید علیمی   حجم (مگابایت): 8.9


دوباره دلتنگی ، دوباره حسرت دوباره آه
مداح : سعید قانع   حجم (مگابایت): 3.2


میدونی نوکری بلد نیستم
مداح : مجید بنی فاطمه   حجم (مگابایت): 1.2


پادشاه عشق و زیبایی حسین
مداح : حمید علیمی   حجم (مگابایت): 4.9

post header

شهادت شاهزاده علی اصغر علیه السلام

مرحوم مجلسی در بحار میفرماید: چون در زمین پربلاء کربلاء برای مظلوم آل عبا یاری و هواداری نماند و مرگ همه جوانان را دید و داغ همهی برادران را به دل گرفت و باقی نماند برای حضرتش مگر بانوان و مخدرات محترمه نادی هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله، هل من موحد یخاف الله فینا و هل من مغیث یرجو الله فی اغاثتنا.حضرت در آن حال ندائی از دل محزون برآورد که آیا در این صحرا کسی [ صفحه ۶۸۵] هست که دفع شر از حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم کند؟ آیا موحد و دینداری هست که از خدا بترسد و ما را نترساند؟ و آیا کسی هست که در راه خدا به فریاد آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم برسد؟صدای امام علیه السلام که در خیمهها به گوش بانوان رسید جملگی به گریه و زاری درآمدند ارتفعت اصوات النساء بالعویل صدای صیحه زنان و ضجه مخدرات محترمه به آسمان رفت.امام علیه السلام که چنین دید رو به خیمه آورد فتقدم الی باب الخیمه فقال: ناولونی علیا ابنی الطفل حتی اودعه.حضرت تمام بانوان و اطفال را ساکت کرد مگر علی اصغر سلام الله علیه را که از تشنگی و گرسنگی آرام نداشت.امام علیه السلام فرمود: طفل صغیرم را بیاورید تا با او وداع کنم.علی اصغر را بدست حضرت دادند به نوشته روضه الشهداء چون آن طفل را بدست حضرت دادند و آن جناب حالت طفل خود را از تشنگی به آن منوال دید اشگ از رخسار حضرت ریخت سایر مخدرات نیز از گریه حضرت به گریه افتادند، عرضه داشتند: یا اباعبدالله دو روز است که از بیآبی و بیغذائی شیر در پستان مادر علی اصغر خشکیده و این طفل گرسنه و تشنه مانده.حضرت از حالت آن طفل سخت متاثر شد ملاحظه نمود دید از تشنگی میسوزد و اشگ گرم میریزد حضرت از باب اتمام حجت بر آن قوم ستمکار آن طفل معصوم را در پیش زین نهاد آمد تا به نزدیک صفوف اعداء رسید سپس با هر دو دست آن شیرخوار را بلند نمود و با صدای بلند فرمود: یا قوم ان اکن انا آثم علی زعمکم اگر من به اعتقاد شما تقصیر کارم اما این طفل تقصیری ندارد، چشم بگشائید و ببینید که چقدر تشنه است الآن از تشنگی میمیرد، ای لشگر قدری آب بیاورید تا من به این طفل بچشانم و وی را از این تشنگی و حرقت دل و جگر [ صفحه ۶۸۶] برهانم، اگر به من نمیدهید پس این طفل را بگیرید و ببرید کنار نهر و آبی به لب عطشانش برسانید و بیاوریدش تا من وی را به مادرش برسانم.گفتند: ای حسین قطرهای از آب بدون اذن امیر نه به تو و نه به اولاد و ذریات تو نخواهیم چشانید در همین موقع حرمله بن کامل ملعون فاستهدف حلق الرضیع عبرت النشابه من حلقه الی عضد الحسین علیه السلام.تیر حرمله از حلقوم علی اصغر گذشت و به بازوی امام علیه السلام رسید، امام علیه السلام خون گلوی آن مظلوم را گرفت و به آسمان پاشید، پس طفل را با چشم اشگبار نزدیک خیام آورد و مادرش شهربانو را طلبید و فرمود:اخرجی و خذی ابنک الشهید فان جده سقاه من الکوثر، بگیر طفل شهید خود را که جدش ساقی کوثر او را سیراب کرد. شهربانو طفل خود را گرفت.

گالری تصاویر

Image 1 Image 2 Image 3 Image 4 Image 5 Image 6 Image 7 Image 8 Image 9 Image 10 Image 11 Image 12