post header

فضائل گریه کنندگان بر سیدالشهداء علیه السلام

امام صادق علیه السلام به مسمع ابن عبدالملک فرمود: ای مسمع تو از اهل عراق هستی آیا به زیارت قبر حسین علیه السلام می روی ؟ مسمع گوید: عرض کردم ، من مردی معروف هستم ، طرفداران خلیفه اطراف ما هستند، می ترسم گزارش دهند و مرا اذیت کنند، حضرت فرمود: آیا مصائب سیدالشهداء را یاد می کنی عرض کردم : آری ، حضرت فرمود: بی تابی می کنی ؟ عرض کردم : آری بخدا سوگند، چنان متاءثر و گریان می شوم ، که خانواده من آن را در من مشاهده کرده ، از غذا خوردن می افتم ، حضرت فرمود: خدا اشک تو را رحمت کند.
تو از کسانی هستی که اهل جزع بر ما اهل بیت می باشند، بخاطر خشنودی ما خوشحالند و برای ناراحتی ما ناراحتند،… بدان که هنگام مرگ ، پدران ما خواهی دید که ملک الموت را برای تو سفارش می کنند، و بشارتی که بتو می دهند برتر است ، ملک الموت بر تو از مادر دلسوز نسبت به فرزندش مهربان تر خواهد بود، سپس حضرت گریست ، من هم گریان شدم سپس پس از جملاتی فرمود: هر که بخاطر دلسوزی بر ما و آنچه بر سر ما آمد گریان شد، خداوند قبل از خارج شدن آن اشک بر او ترحم می کند، و چون بر گونه اش جاری شود، اگر یک قطره از آن اشکها در جهنم افتد، حرارت جهنم را از بین ببرد به گونه ای که حرارتی در آن نماند. امام صادق علیه السلام فرمود: هر چیزی ثواب ( مشخصی ) دارد جز اشک برای ما، که ثواب آن اندازه ندارد.

post header

عظمت مصیبت سیدالشهداء

عظمت مصیبت و مظلومیت سیدالشهداء که زمین و زمان را در عزا فرو برده است ، باید در وجود مقدس و مطهر اباعبدالله الحسین (ع) جستجو کرد. علیرغم آنکه بسیاری عظمت مصیبت آن امام مظلوم را، در شدت و فجیع بودن مصائب وارده بر حضرت می دانند، عظمت مصیبت در این است که شخصیت والا و بی همتای عالم اسلام به دست تبهکارانی مثل یزید به شهادت می رسد، بزرگی مصیبت حضرت ، رابطه مستقیم با عظمت شخصیت حضرت دارد، شما می دانید که اهانت به یک مرجع تقلید، دهها بار سنگین تر و بزرگتر است از ضرب و شتم ، افراد عادی ، چرا که اهانت به یک مرجع و یا عالم دینی ، اهانت به فرد نیست ، اهانت به مرجعیت و دین و یک ملت است ، شهادت سیدالشهداء، اهانت به دین بود، اهانت به پیامبر بود، اهانت به خداوند بود، کسی می تواند پی به عظمت مصیبت سیدالشهداء ببرد که هرچه بیشتر پی به شخصیت والای سیدالشهداء برده باشد، بیهوده نیست که امام زمان در زیارت ناحیه می فرماید. بجای اشک ، بر تو – ای حسین – خون می گریم ، زیرا حضرت بهتر از هر کس ، پی به عظمت سیدالشهداء و به دنبال آن به عظمت مصیبت حضرت ، خواهد برد.

post header

مداحی ویژه اول محرم الحرام


روضه شب اول محرم
مداح : حمید علیمی   حجم : 19MB


محرم بازهم اومده و ...
مداح : اکبری   حجم : 3.8MB


ای یارا یارا ...
مداح : محمود کریمی   حجم : 7.5MB


زده به سرم ، هوای حرم
مداح : حمید علیمی   حجم : 4.3MB


هرچی که دارم از شما گرفتم
مداح : حسین سیب سرخی   حجم : 5.3MB


من کجا سیاهی پرچم های تو ... (شور)
مداح : حمید علیمی   حجم : 6.9


الا نوحوا ...
مداح : محمود کریمی   حجم : 5.8MB


کرب و بلا نبر ز یادم
مداح : جواد مقدم   حجم : 2.2MB


آمد دوباره ماهتان از راه
مداح : مهدی اکبری   حجم : 5.2MB


بسم الله روضه خون ...
مداح : حمید علیمی   حجم : 9.3MB


یا خامس آل الله ...
مداح : محمود کریمی   حجم : 3.9MB

post header

اعزام‌ حضرت مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌ کوفه‌

وقتی‌ که‌ تعداد نامه‌های‌ کوفیان‌ از حد متعارف‌ گذشت‌، حسین‌ علیه السلام لازم‌ دیدعراقیان‌ را بیش‌ از این‌ منتظر نگذارد. بنابراین‌ پاسخی‌ بدین‌ مضمون‌ برای‌ کوفه‌نوشت‌:(هانی‌ وسعید آخرین‌ فرستادگانی‌ بودند که‌ نامه‌های‌ شما را برای‌ من‌ آوردند. به‌ من‌نوشته‌اید نزد ما بیا که‌ رهبری‌ نداریم‌. من‌ برادر و پسر عمویم‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را نزد شمامی‌فرستم‌ تا مرا از حال‌ شما و آنچه‌ در شهر شما می‌گذرد خبر دهد)

ورود حضرت مسلم‌ به‌ کوفه

امام‌ حسین علیه السلام ، مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را همراه‌ تنی‌ چند به‌ سوی‌ کوفه‌ روانه‌ کرد. مسلم‌ پس‌ ازپیشامدهای‌ بسیار در پنجم‌ شوال‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ وارد شهر کوفه‌ شد. چون‌ مسلم‌ به‌ کوفه‌ رسید، مردم‌ نزد وی‌ آمدند و با او بیعت‌ کردند.و پیمان‌ بستند و قرار نهادند و اطمینان‌ دادندکه‌ او را یاری‌ و پیروی‌ و وفاداری‌ کنند.

خروج‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ با چهار هزار نفر ازهمراهانش‌ از کوفه‌

همین‌ که‌ خبر دستگیری‌ و زندانی‌ شدنی‌ هانی‌ در شهر منتشر شد، مسلم‌ دانست‌ که‌ دیگر درنگ‌ جایز نیست‌ و باید از نهان‌ گاه‌ بیرون‌ آید و جنگ‌ را آغاز کند. پس‌ جارچیان‌ خود را فرستاد تا مردم‌ را آگاه‌ سازند. نوشته‌اند از هیجده‌ هزار تن‌ که‌ با او بیعت‌ کرده‌ بودند چهار هزار تن‌ در خانه‌ هانی‌ و خانه‌های‌ اطراف‌ گرد آمده‌ بودند. مسلم‌ آنان‌ را به‌ دسته‌هایی‌ تقسیم‌ کرد و هر دسته‌ای‌ را به‌ یکی‌ از بزرگان‌ شیعه‌ سپرد. دسته‌ای‌ از این‌ جمعیت‌به‌ قصر ابن‌ زیاد روانه‌ شدند، ولی‌ ابن‌ زیاد موفق‌ شد آن‌ مردم‌ بی‌ تدبیر را با ایجاد اختلاف‌ و استفاده‌ از حربه‌ تهدید متفرق‌ سازد. نتیجه‌ این‌ شد که‌ در شامگاه‌ آن‌ روز جز سی‌ تن‌ با او نماندند. چون‌ نماز مغرب‌ را خواند. یک‌ تن‌ از یاران‌ خود را همراه‌ نداشت‌.
مسلم‌ چون‌ نماز شام‌ را خواند و خود را تنها دید در کوچه‌های‌ کوفه‌ سرگردان‌ شد، درحالی‌ که‌ گروه‌ زیادی‌ در جستجوی‌ وی‌ بودند، تا سرانجام‌ زنی‌ به‌ نام‌ (طوعه‌) که‌ از شیعیان‌ علی‌ علیه السلام بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وی‌ از وجود مسلم‌ در خانه‌ مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبیدالله‌ خبر داد. همین‌ که‌ ابن‌ زیاد پناهگاه‌ مسلم‌ را دانست‌، (محمد اشعث‌) را با شصت‌ یا هفتاد تن‌ برای‌ دستگیری‌ وی‌ فرستاد. مسلم‌ پس‌ ازدرگیری‌ با ماموران‌ ابن‌ زیاد ونشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌های‌ بسیار مجروح‌ و دستگیر شد و در روز نهم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ قمری‌ به‌ همراه‌ هانی‌ به‌ دستور ابن‌ زیاد به‌ شهادت‌ رسید. امام‌ حسین‌ علیه السلام در مسیر خود از مدینه‌ به‌ کربلا ابتدابه‌ منزل‌ ذات‌ عرق‌) رسید که‌ در ذات‌ عراق‌ بشر بن‌ غالب‌ اسدی‌) که‌ از عراق‌ می‌آمد با سید الشهداء ملاقات‌ کرد و ازاوضاع‌ عراق‌ باخبر شد. در همین‌ منزل‌ بود که‌ فرزدق‌ رسید وسئوال‌ کرد: یابن‌ رسول‌ الله‌ درموقع‌ حج‌ چرا عجله‌ کردی‌ ؟امام‌ پاسخ‌ داد: اگر من‌ شتاب‌ نمی‌کردم‌ در مکه‌ مرا دستگیر می‌کردند و با ریختن‌ خون‌ من‌ در خانه‌ خدا احترام‌ کعبه‌ را از بین‌ می‌بردند. آن‌ گاه‌ حضرت‌از اوضاع‌ کوفه‌ و عراق‌ سوال‌ کرد، فرزدق‌ پاسخ‌ داد: دلهایشان‌ با تو و شمشیرهایشان‌ علیه‌ توست‌.)
سپس‌ کاروان‌ امام‌ از ذات‌ عراق‌ به‌ سمت‌ (حاجز) (که‌ وادیی‌ است‌ در مکه‌ که‌ مردم‌کوفه‌ وبصره‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مدینه‌ از این‌ راه‌ می‌روند و منزل‌ و فرودگاه‌ حجاج‌ است‌) حرکت‌ کرد. در این‌ منزل‌ بود که‌ امام‌ نامه‌ای‌ به‌ اهل‌ کوفه‌ نوشت‌ (و آن‌ در واقع‌ پاسخ‌ نامه‌مسلم‌ بن‌ عقیل‌ بود) و خبر حرکت‌ امام‌ و همراهانش‌ ازمکه‌ به‌ سمت‌ عراق‌ به‌ اهالی‌ اطلاع‌داده‌ شد. و سپس‌ حسین‌ علیه السلام نامه‌ را به‌ (قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌) داد تا همراه‌ عبدالله‌بن‌ یقطر به‌ کوفه‌ برساند. قیس‌ و همراهش‌ چون‌ به‌ قادسیه‌ رسیدند، جاسوسان‌ عبیدالله‌ آنان‌ را شناسایی‌ کردند، و (حصین‌ بن‌ نمیر تمیمی‌) را دستگیر کرد و چون‌ قیس‌ نامه‌ راخورده‌ بود و حاضر به‌ افشای‌ متن‌ نامه‌ نشد، به‌ دستور ابن‌ زیاد او را از بالای‌ ساختمان‌ دارالاماره‌ کوفه‌ به‌ پایین‌ پرتاب‌ کردند و به‌ شهادت‌ رسید. امام‌ و همراهانش‌ سپس‌ از حاجزبه‌( عیون‌) آمدند (و آنجا فرودگاه‌ زوار بصره‌ بود که‌ در آن‌ گودال‌هایی‌ وجود داشت‌ که‌ آب‌در آنها جمع‌ شده‌ بود.) در این‌ محل‌ (عبدالله‌ بن‌ مطیع‌ عدوی‌) به‌ حضور امام‌ رسید و امام‌ را از عزیمت‌ به‌ کوفه‌ منع‌ کرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود: (احترام‌ به‌ خدا و رسول‌ صلی الله علیه و آله و قریش‌ و عرب‌ به‌ این‌ است‌ که‌ من‌ زیر بار زور نروم‌) و حرکت‌ کرد.
سپس‌ کاروان‌ امام‌ از عیون‌، به‌ منزل‌ (حزیمه‌) رسید و یک‌ شب‌ در این‌ منزل‌ اقامت‌ گزید وآن‌ گاه‌ راهی‌ (زرود) از منازل‌ معروف‌ بین‌ مکه‌ و کو فه‌ شدند. در این‌ محل‌امام‌ با (زهیر بن‌ قین‌ بجلی‌) که‌ عازم‌ سفرحج‌ بود، ملاقات‌ کرده‌ و زهیر سرانجام‌ به‌ حسین‌ علیه السلام پیوست‌. بنا به‌ نوشته‌ پاره‌ای‌ از منابع‌ در همین‌ منزل‌ امام‌ از شهادت‌مسلم‌بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ و تغییر کوفه‌ مطلع‌ شد. بسیار نگران‌ و پریشان‌ حال‌ شد وبا صدای‌ بلند گریست‌.
در هر حال‌ حسین‌ علیه السلام چون‌ از کشته‌ شدن‌ مسلم‌ و هانی‌ و نیز قتل‌ دو پیکی‌ که‌ به‌ کوفه‌ فرستاده‌ بود، مطلع‌ گشت‌، همراهان‌ خود را فرا خواند و چون‌ می‌خواست‌ ذمه‌ مردم‌ همراهش‌ را از تعهد، آزاد سازد به‌ آنان‌ گفت‌:( خبر جانگدازی‌ به‌ من‌ رسیده‌ است‌، مسلم‌ و هانی‌ کشته‌ شده‌اند. شیعیان‌ ما را رها کرده‌اند. حالا خود می‌دانید، هر که‌ نمی‌خواهد تاپایان‌ با ما باشد، بهتر است‌ راه‌ خود را بگیرد و برود) گروهی‌ رفتند این‌ گروه‌ مردمی‌ بودندکه‌ دنیا را می‌خواستند، گروهی‌ هم‌ ماندند و آنان‌ مسلمانان‌ راستین‌ بودند.
پس‌ از حرکت‌ از (زرود) امام‌ و همراهانش‌ هنگام‌ غروب‌ به‌ سرزمین‌ (ثعلبیه‌) رسیدند. به‌ نوشته‌ برخی‌ منابع‌ (عبدالله‌ بن‌ سلیمان‌) و (خدری‌ بن‌ مشعل‌) و احتمالا(عبدالله‌ بن‌ سلیم‌) و (المنذری‌ بن‌ مشعل‌) که‌ پس‌ از پایان‌ مراسم‌ حج‌ قصد داشتند خودرا به‌ امام‌ برسانند در بین‌ راه‌ با مردی‌ از قبیله‌ بنی‌ اسد روبه‌ رو شدند و از وی‌ اوضاع‌ کوفه‌ راپرسیدند، گفت‌: من‌ بیرون‌ نیامدم‌، مگر شاهد قتل‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ بودم‌. دیدم‌ کشته‌ آنها را در بازار روی‌ زمین‌ می‌کشیدند. آنان‌ پس‌ از ملاقات‌ خود را به‌ کاروان‌ امام‌ رسانیده‌ و از آن‌ حضرت‌ خواستند که‌ ازاین‌ سفر منصرف‌ شود، ولی‌ امام‌ نپذیرفت‌ و فرمود: قضای‌ الهی‌ جاری‌ می‌شود و من‌ مامورم‌ به‌ این‌ سفر بروم‌. پاره‌ای‌ از منابع‌ هم‌ برخورد امام‌ حسین‌ علیه السلام و فرزدق‌ را در این‌ محل‌ می‌دانند. درهر حال‌ امام‌ و همراهانش‌ از ثعلبیه‌ به‌ طرف‌ منزل‌ (شقوق‌) حرکت‌ کردند. در این‌ محل‌ هم‌ امام‌ با مردی‌ که‌ از کوفه‌ می‌آمد، برخورد کرد و از وی‌ خبر حوادث‌ کوفه‌ را گرفت‌.
در این‌ منزل‌ امام‌ جنایات‌ بنی‌ امیه‌ و کشتار اصحاب‌ پیامبر صلی الله علیه و آله و دوستان‌ علی‌ علیه السلام را برای‌ حاضران‌ متذکر شد. سپس‌ کاروان‌ امام‌ و همراهانش‌ در منزلی‌ به‌ نام‌( زباله‌) وارد شد. در این‌ سرزمین‌ مردی‌ خبر قتل‌ (قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌) را داد و بازهم‌ امام‌ در حالی‌ که‌ بسیار متاثر بود، در جلسه‌ای‌ که‌ تشکیل‌ داد، همراهان‌ خود را درجریان‌ حوادث‌ قرار داد و از آنان‌ خواست‌ هر که‌ می‌خواهد برگردد. سپس‌ قافله‌ از زباله‌ حرکت‌ کرد تا به‌ منزل‌ (بطن‌ العقبه‌) پیش‌ رفتند و پس‌ از اقامت‌ کوتاهی‌ به‌ طرف‌ منزل‌( شراف‌) یا (اشراف‌) حرکت‌ کردند دراین‌ منزل‌ شب‌ را ماندند کاروان‌ پس‌ از استراحت‌ مقداری‌ آب‌ برداشتند و نزدیک‌ نیم‌ روز راه‌ پیمودند، که‌ با سپاه‌ اعزامی‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد به‌ فرماندهی‌ (حر بن‌ یزید ریاحی‌) روبه‌ رو شدند. امام‌ و اصحابش‌ به‌ سمت‌ ذوحسم‌) حرکت‌ کردند.
در اینجا بود که‌ حر راه‌ بر کاروان‌ امام‌ بست‌. امام‌ فرمود: (این‌ مردم‌ مرا به‌ سرزمین‌خود خوانده‌اند تا با یاری‌ آنان‌ بدعت‌هایی‌ را که‌ در دین‌ خدا پدید آمده‌ است‌، بزدایم‌. این‌نامه‌های‌ آنهاست‌ و دستور داد تا دعوت‌ نامه‌های‌ مردم‌ کوفه‌ را به‌ حر نشان‌ بدهند، حال‌ اگرپشیمان‌ اند بر می‌گردم‌) حر گفت‌: (من‌ از جمله‌ نامه‌ نگاران‌ نیستم‌ و از این‌ نامه‌ها هم‌ خبری‌ ندارم‌. امیر من‌، مرا مامور کرده‌ است‌، هرجا تو را دیدم‌، راه‌ بر تو گیرم‌ و تو را نزد او ببرم‌.) بدیهی‌ است‌ که‌ امام‌ حسین‌ علیه السلام پیشنهاد وی‌ را نمی‌پذیرد و او هم‌ امام‌ را رها نمی‌کند تا به‌ حجاز برگردد و حتی‌ به‌ او اجازه‌ نمی‌دهد که‌ در منزلی‌ آباد و پر آب‌ و علف‌ فرود آید.
سرانجام‌ پس‌ از مذاکرات‌ بسیار موافقت‌ شد تا کاروان‌ امام‌ به‌ راهی‌ برود که‌ نه‌ به‌سوی‌ مکه‌ باشد و نه‌ به‌ سوی‌ کوفه‌، تا دستور جدید عبیدالله‌ بن‌ زیاد برسد. در همین‌ منزل‌( ذوحسم‌) بود که‌ امام‌ خطبه‌ بسیار مهمی‌ ایراد کرد و به‌ برخی‌ اهداف‌ خود از قیام‌ اشاره‌ کردند.در گرمای‌ ظهر امام‌ دستور داد تا یارانش‌ سپاهیان‌ حر را که‌ بسیار تشنه‌ بود، سیراب‌ سازند و در حالی‌ که‌ سیدالشهداء و همراهانش‌ به‌ طرف‌ قادسیه‌ پیش‌ می‌رفتند، حر بالشکریانش‌ به‌ فاصله‌ کوتاهی‌ آنان‌ را تعقیب‌ می‌کرد تا اینکه‌ به‌ سرزمین‌ وسیعی‌ به‌ نام‌(بیضه‌) رسیدند. در این‌ منزل‌ امام‌ برای‌ سپاه‌ حر خطبه‌ای‌ خواند وقایع‌ را برای‌ آنان‌ به‌روشنی‌ بیان‌ کرد.سپس‌ قافله‌ مکه‌ از بیضه‌ وارد سرزمینی‌ به‌ نام‌ (الرهیمه‌) شد.در اینجا بامردی‌ از اهل‌ کوفه‌ به‌ نام‌ (ابوهرم‌) ملاقات‌ کرد، و در پاسخ‌ به‌ سوال‌ وی‌ در مورد علت‌خروج‌ از مکه‌، انگیزه‌ قیام‌ و حرکت‌ خود را بیان‌ فرمودند.
کاروان‌ امام‌ سپس‌ به‌ محلی‌ به‌ نام‌ (عذیب‌) رسیدند و امام‌ از اصحاب‌ خود پرسید:راه‌ از کدام‌ طرف‌ است‌؟ بنا به‌ اظهار برخی‌ از منابع‌، (طرماح‌ بن‌ عدی‌ الطائی‌) که‌ از کوفه‌آمده‌ بود، راه‌ را به‌ امام‌ نشان‌ داد و از آن‌ حضرت‌ خواستند تا بازگردد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:خداوند تو را جزای‌ خیر بدهد، اما من‌ معاهده‌ای‌ با این‌ مردم‌ و عهدی‌ با خدا دارم‌ که‌ بایدبدان‌ عمل‌ کنم‌) این‌ سخن‌ها را گفتند و رفتند تا به‌ منزل‌ (قصر بنی‌ مقاتل‌) رسیدند. درمنزل‌ قصر بنی‌ مقاتل‌ امام‌ با (عبدالله‌ بن‌ حر جعفی‌) ملاقات‌ کردند و از وی‌ خواست‌ که‌در این‌ سفر همراه‌ او باشد ولی‌ او قبول‌ نکرد و از امام‌ خواست‌ تا اسب‌ و شمشیر او را بپذیرد.حسین‌ علیه السلام دیگر اعتنایی‌ به‌ او نکرد. پس‌ از حادثه‌ عاشورا وی‌ پیوسته‌ تأسف‌ می‌خورد که‌ چرا چنان‌ توفیق‌ بزرگی‌ را از دست‌ داده‌ است‌.
حسین‌ و همراهانش‌ پس‌ از برداشتن‌ آب‌ بسیار، شبانه‌ از قصر بنی‌ مقاتل‌ به‌ طرف‌(نینوا) (از قراء کوفه‌) حرکت‌ کردند و صبحگاهان‌ به‌ این‌ محل‌ رسیدند. اینجا بود که‌قاصدی‌ به‌ نام‌ (مالک‌ بن‌ نسر کندی‌) نامه‌ای‌ از عبیدالله‌ بن‌ زیاد به‌ این‌ مضمون‌ برای‌ حر آورد: (چون‌ این‌ نامه‌ و فرستاده‌ من‌ رسید بر حسین‌ سخت‌ بگیر و او را جز در بیابان‌ بی‌پناهگاه‌ و بی‌ آب‌ فرود نیاور، من‌ فرستاده‌ خود را مامور کردم‌ که‌ با تو باشد و او تو را رهانخواهد کرد تا مرا از اجرای‌ اوامر آگاه‌سازد) .

هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ هجری‌ حرکت‌ امام‌ حسین علیه السلام از مدینه‌ به‌ عراق

امام‌ حسین‌ علیه السلام پس‌ از دریافت‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و احساس‌ خطر از دژخیمان‌یزید، احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبدیل‌ کرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بیرون‌ آمدو در روز سه‌ شنبه‌ روز ترویه‌ (هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ ه. ق‌) پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روزاقامت‌ در مکه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتادو شش‌ نفر مرد از شیعیان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمکه‌ بیرون‌ آمده‌ و به‌ سوی‌ عراق‌ حرکت‌ کرد. از سوی‌ دیگر خبر ارسال‌ نامه‌های‌ مردم‌ کوفه‌ و دعوت‌ از امام‌ حسین‌ علیه السلام برای‌ آمدن‌ به‌ آن‌ شهر یزید را نگران‌ ساخت‌ و پس‌ ازمشورت‌ با مشاوران‌ خود تصمیم‌ گرفت‌ تا (نعمان‌ بن‌ بشیر) را از حکومت‌ کوفه‌ معزول‌ و (عبیدالله‌ بن‌ زیاد) حاکم‌ بصره‌ را با حفظ‌ سمت‌ به‌ حکومت‌ کوفه‌ منصوب‌ نماید. عبیدالله‌ پس‌ از دریافت‌ فرمان‌ یزید مبنی‌ بر انتصاب‌ وی‌ به‌ حکومت‌ کوفه‌ به‌ اتفاق‌ تعدادی‌ از همراهانش‌ به‌ صورت‌ مخفیانه‌ وارد کوفه‌ شد تا ضمن‌ آزمایش‌ واکنش‌ مردم‌ و میزان‌ علاقه‌ آنان‌ به‌ امام‌ حسین‌ علیه السلام، رهبران‌ مخالفان‌ یزید را شناسایی‌ نماید. مردم‌ کوفه‌ که‌ با استبداد شدید عبیدالله‌ بن‌ زیاد مواجه‌ شدند به‌ تدریج‌ مسلم‌ را تنها گذاشته‌ و از بیعت‌ خود عقب‌ نشینی‌ کردند. مدتی‌ بعد، پس‌ از شناسایی‌ محل‌ استقرار مسلم‌، ایشان‌ از خانه‌ مختار به‌ خانه‌( شریک‌ بن‌ اعور رفت‌. شریک‌ چند روز بعد درگذشت‌ و مسلم‌ به‌ خانه‌ (هانی‌ بن‌ عروه‌) رفت‌. اما عبیدالله‌ که‌ به‌ وسیله‌ جاسوسان‌ خود از مخفی‌ گاه‌ مسلم‌ و ارتباط‌ او با یاران‌ و هوادارنش‌ مطلع‌ شده‌ بود، هانی‌ را احضار و پس‌ از شکنجه‌ زندانی‌ نمود.

گالری تصاویر

Image 1 Image 2 Image 3 Image 4 Image 5 Image 6 Image 7 Image 8 Image 9 Image 10 Image 11 Image 12